امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

منیم گوزل اوغلوم

قشنگترین دلیل زندگی مامان و باباش

شعر ترکی در مورد مادر

ایکی عالم صدف اولسا ، اونا گوهردی آنا خلقتین فخـر مـباهــاتینه جـوهـردی آنا خوش دانیشدیر یوزونی قویما گوره رنج و محن اوپ اَلین حـرمتـیلن قیمتی یوخ زردی آنا امرینه ایلـه اطاعـت کـه رضـا ســنن اولا بیر دعاسی سـنه مـین سایه دی شهپردی آنا قویما دیداریوه مأنوس اولا چوخ حسرتیلن تابی یوخدور دوزه،هجران غمی پروردی آنا آغلاسا قـویـماگیلان اشـکین عذاره اَلَسین اورگـی یاره لـیـدی مـنبـع غـملـردی آنا سنسن امّید و نشاطی ،گوزونه نـور و ضیـا سـنسـیز اولـسا بیلوسن بیکس ویاوردی آنا روز مادردی بو گون بیردنه گول باغلاد آپار قویما سینسین اورگی قوش کیمی پرپردی آنا آلگیلان گویلون اَلـه تـاج سریمسـن ده مـنیم شـرف و عـزت...
16 بهمن 1396

نامه ای به پسرم

امیرحسینم:   فرزند دلبندم!  اين نامه را به تو مى نويسم، به تو كه آينده منى!   عزيزم….زيباترينم…. روزى كه تو را در درونم حس كردم…. نه آزمايش داده بودم…. نه فرشته ها برام خبر آوردن….. فقط صبح احساس كردم نقطه اى سپيد درونم مى جوشه…   حس گرمى رگهامو پر كرده بود. هيچ كس باور نكرد حرفمو اما مى دونستم دارم مادر مى شم…. به فكر فرو رفتم، من قرار است به عنوان مادر چه چيزهايى به فرزند خود ياد بدهم و قرار است به زودى نام مقدس مادر را كه مسئوليت زيادى به همراه دارد را بر خود بگذارم!    آن روز كه درونم زاده شدى دوباره عاشق شدم و هميشه از ...
16 بهمن 1396

پسر باهوش من

گل پسرم ماشاالله بزرگ شده دیگه مردی شده واسه خودش. پسر باهوش من پایتخت 12 کشور بلده اعداد رو بلده هم انگلیسی هم فارسی هم ترکی . 28 کلمه انگلیسی بلده. خیلی هم آروم و دوس داشتنیه. کلمه های قلمبه سلمبه خیلی بده. اشکال هندسی رو تقریبا بلده همه ی  ماشین ها رو  میشناسه مثلا هیوندا آزرا سوناتا سانتافا پراید مگان رنو بریلانس سایپا سمند پژو و کلی ماشین دیگه که منو بابایی بعضی هاشو تا اسمشو نخونیم نمیدونیم اما ماشالله تو بدون خوندن اسمش میشناسی. کلی چیزهای دیگه ...دیشب موقع خواب میگی مامان دورت بگردم مودم رو روشن میکنی پاشو برو خاموش کن نمیدونی ضرر داره و سرطان زاست... منم کلی قوربون صدقت رفتم. فقط هنوز نمیتونی بدون من بخوا...
16 بهمن 1396

گل پسرم

سلام عمر مادر الهی فدات بشم من... دیروز کمی مریض بودم سرما خوردگی جزعی داشتم تو هم دیدی که من احوال ندارم بلند شدی و پتو رو تمیز و مرتب کردی. نپتون کشیدی خونه رو تمیز کردی و گفتی مامانی تو مریضی بذار من ظرفها رو بشورم منم قبول کردم و آقا پسرم ظرفها رو شست .قوربونت برم مادر .... امید زندگیمی دیگه... اینم عکساش... ...
16 بهمن 1396