امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

منیم گوزل اوغلوم

قشنگترین دلیل زندگی مامان و باباش

لالایی

پسرم بزرگ شدي لالاييام يادت نره چقدر برات قصه بگم دوباره خوابت ببره چقدر نوازشت كنم تا تو به باور برسي اين دوتا دستاي منه تو اون روزاي بي كسي وقتي باباي قصه هات خم شده پيش روي تو اگه چروك صورتم ميبره آبروي تو لالاييام يادت نره لالاييام يادت نره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره   از اون روزا كه مشت من با دست تو وا نميشد تو خواب و بيداري تو هيچكسي بابا نميشد اون كه تو اوج خستگيش خنده ي رو لباش بودي شب كه به خونه ميرسيد سوار شونه هاش بودي لالاييام يادت نره لالاييام يادت نره بذار برات قصه بگم دوباره خوا...
23 شهريور 1394

اندر احوالات پسرم.

سلام به همه دوستان امروز پسرم خیلی زود از خواب بیدار شدمنم به خاطر همین تموم کارهامو انجام دادم و الان هم دارم این پست رو براتون میذارم.گل پسرم هم داره با توپ هاش بازی میکنه. ...
23 شهريور 1394

غذا خوردن

گل پسر مامانی ماکارونی رو دوس داره اما عاشق اینه که خودش با قاشق غذاش رو بخوره و امروز بالاخره موفق شد.خدایا نگهدارش باش... ...
23 شهريور 1394

شیطنت های پسر مامان و بابا

من داشتم ظرف ها رو میشستم تو هم هی میگفتی ماما من.منم گذاشتمت رو سینک ظرف شویی.یه نیم ساعتی بازی کردی بعد هم که همه جاتو خیس کردی.منم مجبور شدم ببرمت حموم و حمامت کنم.خوشگل منی خیلی دوست دارم عاشقتم. ...
23 شهريور 1394

بدون عنوان

این روزا امیر حسین سرمون رو حسابی گرم کرده با شیرین کاریاش  عزیزم  قربونت برم یه موقع هایی میگم اگه تورونداشتم چه کار میکردم دوست دارم تو همین اندازه بمونی  گاهی انقدر دلم هوایت را میکند   شک میکنم به اینکه این دل مال من است یا تو.... نفسم میگیره تو هوایی که هوای تو نیست... دوستت دارم برای سرودنت کلمات را گم کرده ام انگار برای تو جز دوستت دارم جمله دیگری نمیتوان ساخت ...
22 شهريور 1394

اواخر 15 ماهگی

کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه ی امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ می شوم  او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه میکنم  او می خندد و من از شوق حضور و بودنش اشک می ریزم  او آرام در آغوشم آرام میگیرد و من تا صبح از آرامشش آرام می شوم  او پرواز میکند و من شادمانه آنقدر می نگرمش تا چشمهایم جز او هیچ نبیند  او بازی میکند... کودکانه... عاشقانه... می پرد... حرف میزند.... به زبان کسی که جز من نمیفهمدش و دنیا را میبیند و طبیعت را حس میکند... خدا را می بوید و من............ کودکانه در سایه ی بزرگیش پنهان میشوم تا از گرمای دست نوازش غیب بی بهره نمانم  کودکم دوستت دارم و برخلاف آنچه که گفته می شدکه تو به من...
22 شهريور 1394

قارچ

اینا هم عکس قارچ هست که تو حیاط ما از درون سیمان دقیقا جنب راه پله  رشد کرده دلم نیومد بهتون نشون ندم . این قارچ چگونه از درون اون همه سیمان و بتن رشد کرده من موندم. ...
22 شهريور 1394