امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

منیم گوزل اوغلوم

قشنگترین دلیل زندگی مامان و باباش

روز مرگی ها...

صبح ساعت 11،12هزار خواب بیدار میشی و میگی مامان اوتو یویعنی میخوای بشینی رو ظرف شویی و دست و صورتت و بشوری و بعد هم پی پی می کنی و باید بشورمت و بعد هم باید لباسهات و عوض کنم.بعد هم میگی مامان پیتدا پیشی.یعنی مامان تخم مرغ بپز بعد از صبحانه هم میری دنبال بازی بااسباب بازی. بعد از خسته شدن از بازی میان پیش من و آبمیوه یا چای میل میکنی و بعد هم در پختن ناهار کمکم میکنی البته اونم چه کمک کردنی... تقریبا ساعت 3میگی مامان( یه) یعنی غذا بعد به کمک شما سفره رو میاندازیم و بابا از سرکار مياد و ناهار میخوریم.بعد هم استراحت و چای و عصرانه و بازی....و اما شب شد و شما شیرت رو میخوری و مختصر شامی اما شبا اذیتم میکنی و دیر میخوابی تقریبا خوابیدن تا ساعت 1...
19 آذر 1394

روز مرگی ها...

صبح ساعت 11،12هزار خواب بیدار میشی و میگی مامان اوتو یویعنی میخوای بشینی رو ظرف شویی و دست و صورتت و بشوری و بعد هم پی پی می کنی و باید بشورمت و بعد هم باید لباسهات و عوض کنم.بعد هم میگی مامان پیتدا پیشی.یعنی مامان تخم مرغ بپز بعد از صبحانه هم میری دنبال بازی بااسباب بازی. بعد از خسته شدن از بازی میان پیش من و آبمیوه یا چای میل میکنی و بعد هم در پختن ناهار کمکم میکنی البته اونم چه کمک کردنی... تقریبا ساعت 3میگی مامان( یه) یعنی غذا بعد به کمک شما سفره رو میاندازیم و بابا از سرکار مياد و ناهار میخوریم.بعد هم استراحت و چای و عصرانه و بازی....و اما شب شد و شما شیرت رو میخوری و مختصر شامی اما شبا اذیتم میکنی و دیر میخوابی تقریبا خوابیدن تا ساعت 1...
19 آذر 1394

بدون عنوان

خیلی دوستت دارم امیدوارم که بتونم خاطرات و شیرین کاریات رو کامل بنویسم تا در آینده دفتر خاطرات کامل بشه. و بفهمی که ثانیه به ثانیه بزرگ شدنت واسه من یه عمر میگذرد و هر لحظه. با بزرگ شدنت و قد کشیدنت دنیا را دارم. خنده ها و گریه های تورو با دنیا عوض نمیکنم. شیرین زبون مادر...هر ثانیه با تو بودن زندگی و خوشبختی منه.خیلی دوستت داریم.
19 آذر 1394

بدون عنوان

در تاریخ 94/08/28پسرم برای اولین و آخرین بار گفت که مامان جیش دارم.اما متاسفانه فقط یک بار گفتی.از اون تاریخ به بعد نگفتی.اما عزیز دل مادر یه بار هم کافیست. در 
19 آذر 1394

بدون عنوان

در تاریخ 94/09/04 دست پسرم سوخت البته نه در حد شدید فقط در حد قرمز شدن ميخواستی چایی رو بدی به بابایی اما ریخت تو دستت. خیلی ناراحت شدم انگار جگرم سوخت.دردت به جونم خدایا تمام مریضا رو شفا بده بخصوص کودکان. رو...
19 آذر 1394

اندر احوالات

با مداد رنگی های که برات خریدم نقاشی میکشی و خیلی علاقه به خودکار و مداد و دفتر و کتاب داری.  درتاريخ 94/09/10اولین بار یه ورق از دفترت رو پاره کردی. خیلی پسر منظمی هستی هزار ماشاالله هر چیزی رو که برداری میبری میذاری سر جاش.فرقی هم نمیکنه که چند ساعته برداشتیش. مثلا نمکدان رو از کشو کابینت بالایی برداشتی باید بذارم سرجاش وگرنه با من دعوا میکنی و بعد هم گریه. گوشی همه رو میشناسی اصلا اجازه نمادی که هیچکس از گوشی دیگری استفاده کنه.وقتی بابا از گوشی من استفاده میکنه فورا گوشی،منو از دستش میگیری و میانی به من. و برعکس. یا من میخوام از گوشی مامانم استفاده کنم تو از دستم میگیری و میگی آنا.گوشی بابا من و بابایی خودت شبیه هم هستند اما تو...
19 آذر 1394

لغت نامه

شیرینی زبان خونه ما.... آو :به ترکی اغزین به فارسی در اشیا باپی :در اطاق و ماشین  بففی :دفتر ناندی :سوخت پپی :پتو اوت :ببند ددی:گدی  ممیا :بنیامین  اچن :حسن عمی:عمو عمه حالا:خاله دکی :ذکیه  آیت:ای تک ایژا :رضا متی :مهدی مهیث:محدثه اما:سیب اودی :مرد دوو:نمک ماشی :ماشین لولو:تاب بازی آوا :آغا میش:کشمش توه :بریز این کلمه رو طوری میگی که دلم ميخواد بخورمت.  نانی:نادر. ایشی :شکلات. یاشی :قاشق. ماشاالله حرف زدنت خیلی خوبه تقریبا کلمات رو میگی.و جمله بندی هم خوبه میتونی جملاتم بگی خیلی. مثل باپینی اوت،چیاغ چشدی، اما میش می،پیشی اودی،مامان نشگوی، ممد دوغو، بابا دو گ...
18 آذر 1394

اندر احوالات

نميدونم از کجا بگم... پسرم این روزها تمام وقتم را به خودش اختصاص داده و خیلی شیرین شده بعضی وقتا میخوام بخورمش اینقدر شیرین کاری میکنه.  وقتی میخوام سفره رو بندازم کمکم میکنه سفره و لیوان و نمکدان رو پسرم میبره وقتی هم میخوام سفره رو جمع کنم جلوتر از من دست به کار می شه و وسایل کوچک مثل لیوان و قاشق رو میبره البته سعی میکنه همه چی رو ببره اما زورش نمیرسه قربونش،برم من.پسر شیرین مامان و بابا.
18 آذر 1394

جشن و 18ماهگی

به مناسبت ماهگرد عزیزم یه مهمانی گرفتیم که منو بابایی و مامان و بابا منو دایی و شما بود، کیکی پختم و شامی و میوه ای خوردیم.  پسرم دیگه مردی شده واسه خودش هزار ماشاالله به گل پسرم 
18 آذر 1394