امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه 4 سال و 8 ماه و 17 روز سن دارد

منیم گوزل اوغلوم

ماهگرد

خداوند تورا به من هدیه دادو من همیشه دلشوره دارم از اینکه شاید آنچه میپنداشتم نباشم ... نفس هایت که به گونه هایم ساییده می شودانگار آرامش بهشت را به چشمهایم میفرستی. دستهایت که می چرخد ومیان دستهایم پنهان می شود... خنده هایت که ریش میشوم وعاشق چشمهایت که عمق نگاهم را می کاود و من همیشه تو راکم داشته ام. از داشته هایم دلتنگ که میشوم انگارصدای گریه های توست ، تنها نوازشی که مرا بخودفرو میبرد که توفرشته ای یا نه؟نمی دانم... اما همین بس که چشمهای خداوند میان دستهای من وتوپیداست. آرام جان من....اگرآزردمت یافراموشت کردم،فراموش مکن که تورا با فرشته ها پیوند زده اند. میان باغچه کوچک بهشتی خود...جایی برایم بگ...
25 شهريور 1394

قصه ترکی

شنگول- شؤنگؤل – منگول شنگولوم منگولون آدیندا بیر تورکو ناغیل: داستان ترکی ( شنگول منگول ) بیری وارمیش بیر ی یوخوموش،بیر کئچی وارمیش.بو کئچنین گوزنون آغی- قاراسی اوچ بالاسی وارمیش.چپیشلرین بیرنین آدی شنگول،بیرنین آدی شؤنگؤل بیرینینده آدی منگول ایمیش.کئچی گئدیب هرگون مئشده اوتارارمیش.گئجه قایدیب دا بالالارینا آغیزیندا سو،بوینوزوندا اوت ،ممه لرینده سود گتیره رمیش.بوجور قایدیب قاپی دوورمیش.شنگول آتیلا-آتیلا قاپییا یاخینلاشیب سوروشارمیش – شنگولوم،شؤنگؤلوم،منگولوم قاپینی آچین من گلدیم،آغیزیمدا سو ،بوینوزومدا اوت،ممه مده سود گتیرمیشم. شنگول،شؤنگؤل ،منگول سئوینه –سئوینه قاپینی آچارمیشلار،کئچی ایچری گیریب اونلار...
25 شهريور 1394

لالایی

پسرم بزرگ شدي لالاييام يادت نره چقدر برات قصه بگم دوباره خوابت ببره چقدر نوازشت كنم تا تو به باور برسي اين دوتا دستاي منه تو اون روزاي بي كسي وقتي باباي قصه هات خم شده پيش روي تو اگه چروك صورتم ميبره آبروي تو لالاييام يادت نره لالاييام يادت نره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره   از اون روزا كه مشت من با دست تو وا نميشد تو خواب و بيداري تو هيچكسي بابا نميشد اون كه تو اوج خستگيش خنده ي رو لباش بودي شب كه به خونه ميرسيد سوار شونه هاش بودي لالاييام يادت نره لالاييام يادت نره بذار برات قصه بگم دوباره خوا...
23 شهريور 1394

اندر احوالات پسرم.

سلام به همه دوستان امروز پسرم خیلی زود از خواب بیدار شدمنم به خاطر همین تموم کارهامو انجام دادم و الان هم دارم این پست رو براتون میذارم.گل پسرم هم داره با توپ هاش بازی میکنه. ...
23 شهريور 1394

غذا خوردن

گل پسر مامانی ماکارونی رو دوس داره اما عاشق اینه که خودش با قاشق غذاش رو بخوره و امروز بالاخره موفق شد.خدایا نگهدارش باش... ...
23 شهريور 1394

شیطنت های پسر مامان و بابا

من داشتم ظرف ها رو میشستم تو هم هی میگفتی ماما من.منم گذاشتمت رو سینک ظرف شویی.یه نیم ساعتی بازی کردی بعد هم که همه جاتو خیس کردی.منم مجبور شدم ببرمت حموم و حمامت کنم.خوشگل منی خیلی دوست دارم عاشقتم. ...
23 شهريور 1394